آيا آنها را برای برگشت به مسير درست استفاده می کردم؟
از سوختن و فنا شدن آنها جلوگيری می کردم
يا به آينده می نگريستم , اما آيا بر سر دو راهی می ماندم؟
آيا توانايی داشتم؟
تا بدانم چگونه ادامه دهم؟
آيا می توانم آنرا در کنارم بيابم؟
تا چه اندازه؟ آيا نبايد بدانم؟
آيا می توانم روزهای از دست رفته گذشته را داشته باشم
آيا آنها را برای برگشت به مسير درست استفاده می کردم؟
درست زندگی می کنی يا فقط آنرا سپری می کنی؟
! درست زندگی می کنی يا فقط آنرا سپری می کنی؟
شيوه زيستن من نوع مرگم را تعيين می کند
شيوه زيستن من نوع مرگم را تعيين می کند
جستجو کردن و همواره جستجو کردن
اين جستجو همينطور ادامه دارد , اين جستجو همينطور ادامه دارد
جستجو کردن و همواره جستجو کردن
اين جستجو همينطور ادامه دارد
عصبی و خشمگين تيک تيک تيک تيک تيک تيک تاک
عصبی و خشمگين تيک تيک تيک تيک تيک تيک تاک
ب ايد هميشه از فرسودن و فنا شدن بترسم
يک جريان بی پايان از ترس و هراس که بايد بسازم
حرکت آبی که تماما مملو از نگرانی و دلواپسی است
اين تيک تاک عصبی کننده خبر از شتاب و دستپاچگی می دهد
آيا توانايی داشتم؟
تا بدانم چگونه ادامه دهم؟
آيا می توانم آنرا در کنارم بيابم؟
تا چه اندازه؟ آيا نبايد بدانم؟
هميشه ترسيدن از فرسودن و فنا شدن
يک جريان بی پايان از ترس و هراس که بايد بسازم
درست زندگی می کنی يا فقط آنرا سپری می کنی؟
درست زندگی می کنی يا فقط آنرا سپری می کنی؟
شيوه زيستن من نوع مرگم را تعيين می کند
شيوه زيستن من نوع مرگم را تعيين می کند
جستجو کردن و همواره جستجو کردن
اين جستجو همينطور ادامه دارد , اين جستجو همينطور ادامه دارد
جستجو کردن و همواره جستجو کردن
اين جستجو همينطور ادامه دارد , اين جستجو همينطور ادامه دارد
عصبی و خشمگين تيک تيک تيک تيک تيک تيک تاک
عصبی و خشمگين تيک تيک تيک تيک تيک تيک تاک
آيا توانايی داشتم؟
تا بدانم چگونه ادامه دهم؟
آيا می توانم آنرا در کنارم بيابم؟
تا چه اندازه؟ آيا نبايد بدانم؟
داشتم؟
تا بدانم چگونه ادامه دهم؟
آيا می توانم آنرا در کنارم بيابم؟
تا چه اندازه؟ آيا نبايد بدانم؟
زيستن من , تولد درد است
همراه با مرگم , زندگی درد است
همينطور در حال گذشتن است , مرگ درد است
به سمت ديگر می راند , همه به يک اندازه دردمند هستند
زيستن من , تولد درد است
همراه با مرگم , زندگی درد است
همينطور در حال گذشتن است , مرگ درد است
به سمت ديگر می راند , همه به يک اندازه دردمند هستند
جستجو کردن و همواره جستجو کردن
اين جستجو همينطور ادامه دارد , تا ابد
جستجو کردن و همواره جستجو کردن
اين جستجو همينطور ادامه دارد , تا ابد
عصبی و خشمگين تيک تيک تيک تيک تيک تيک تاک
عصبی و خشمگين تيک تيک تيک تيک تيک تيک تاک
در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو می کنم
خدا پرسید :پس میخواهی با من گفت وگوکنی؟
من گفتم:اگر وقت دارید
خدا خندید:وقت من بی نهایت است ...
درذهنت چیست که می خواهی از من بپرسی؟
پرسیدم:چه چیزبشرشما را سخت متعجب می سازد؟
خدا پاسخ داد:کودکی شان!
اینکه آنها ازکودکی شان خسته می شوند
عجله دارند که بزرگ شوند
وبعد دوباره پس از مدتی آرزو می کنند که کودک باشند
اینکه آنها سلامتی خود را از دست می هند تا پول بدست آورند
و بعد پولشان را از دست می دهند
تا دوباره سلامتی خود را بدست آورند
اینکه با اضطراب به آینده می نگرند
و حال را فراموش می کنند
و بنابراین نه در حال زندگی می کنند نه در آینده
اینکه آنها به گونه ای زندگی می کنند
که گویی هرگز نمی میرند
و به گونه ای می میرند
که گویی هرگز زندگی نکرده اند
دستهای خدا دستانم را گرفت...
برای مدتی سکوت کردم ودوباره پرسیدم :
به عنوان یک پدرمی خواهی کدامیک
از درس های زندگی را فرزندانت بیاموزند؟
اوگفت : که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد
همه کاری که آنها می توانند بکنند
این است که اجازه دهند که خودشان دوست داشته باشند
بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند
بیاموزند که فقط چند ثانیه طول میکشد
تا زخم های عمیق در قلب آنان که دوستشان داریم ، ایجاد کنیم
اما سالها طول می کشد تا آن زخم ها را التیام ببخشیم
بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد
کسی است که به کمترین ها نیاز دارد
بیاموزد که آدم هایی هستند که آنها را دوست دارند
فقط نمی دانند که چگونه احساسشان را نشان دهند
بیاموزند که دونفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند
و آن را متفاوت ببینند
بیاموزند که کافی نیست فقط آنها دیگران را ببخشند
بلکه آنها باید خود را نیز ببخشند
من باخضوع گفتم از شما به خاطر این گفت و گو متشکرم
آیا چیز دیگری هست که دوست دارید فرزندانتان بدانند !؟
خداوند لبخند زد وگفت:فقط این که بدانند من آینجا هستم
هميشه