شما از 70% مردم دنیا خوشبخت ترید.
اگر مقداری پول در حساب بانکی و مقداری نیز در کیفتان ویا قلکتان دارید
شما جز25% ثروتمندان برتر جهانید.
اگر امروز از خواب بیدار شدید بیش از انکه احساس کسالت کنید احساس سلامتی کردید
از یک میلیون نفری که در طی این هفته خواهند مرد خوشبخت ترید.
اگر بدون هیچ ترسی می توانید شعار مذهبی تان را بجا اورید
شما ار 200میلون نفر در دنیا خوشبخت ترید .
اگر پدرومادرتان زنده اند باز هم خوشبخنیدوسرتان را می توانید بالا بگیرید
لبخندبرلب داشته باشیدوواقعا شکرکذارباشید.
شماواقعاخوشختید چون اکثرییت می توانند ولی بیشترشان چنین نمی کنند.
اگر می توانیددست کسی را بفشاریدوبامحبت اورا شادکنیدبازهم خوشبختید.
اگرمیتوانید این متن را بخوانید 2برابر خوشبختید چراکه
یک میلیاردنفر درجهان بی سوادند!!!!!!!!!
روزخوبی داشته باشید.ازتلاش باز نایستید.
پنج ساعت در خواب و بیداری .. اوج شکنجه .. درد مفاصل .. گرما .. تشنگی .. سوزش و خشکی گلو... ! اوه پشه !! همینو کم داشتم ! خواب های نصفه و نیمه .. بی ربط و غیر منسجم ! آدمهای نشانه دار .. سلام خانم .. لبخند شما یعنی تسلیم ! درسته ؟ شما روی پیشونیتون علامت 10 خاج دارین ! من این عدد رو می شناسم .. دوست دارمش !
خیابون کاخ.. ناجی کتک خور ! .. فرار .. فرز .. طراوت .. دیوارکوتاه .. سگ همسایه .. نوشیدنی ..مغازه ی ما .. سوراخ دیوار .. دما ، فضا ، هوا و مناظر بدیع .. دلتنگی شدید پس از لذت بی نظیر .. اشک
دانشگاه ..مکه ..پرتاب شدن به بیابان عربستان .. ! برگشتن .. چند عرب سیاه دیگر با شدت و خشم و جدیت به سمتم می دوند ! در رفتن ! ترس ! به کجا می شود فرار کرد ؟ پناه برد ؟ گریخت ؟ پیامش این بود ؟
هوا روشن شده ! اذان .. حجم خاطره .. اوه ! غصه ی فشار خواب آلودگی فردا ! سرگیجه ی بی لذتی و بی هدفی !
خدایا دلم گرفته
درد های متورم سخت آزارم می دهند. دوباره
دردی مبهم از نداشته هایم روبرویم ایستاده است.
من می مانم تنها و سر در گم ...نداشته هایم
سخت آزارم می دهند . گویا هر لحظه ویران می
شوم ٬ محو می شوم نابود میشوم و
به ابدیت می پیوندم. و هر لحظه خرابتر و ویران تر
از قبل به زندگی می اندیشم و به فلسفه بودنم . و
دوباره ...نداشته هایم ...من می مانم
و یک دنیا غم و اندوه...هر لحظه غمی از تو
گویی پشت حصاری مانده ام بس قطور و
طویل. من ماند ه ام پشت دیواری از حسرتها
... وآن سوی دیوار
خدایی که روزگاری لحظه هایم با حضورش ناب و
سرشار بود. چه غریب ماند ه ام چه دردمند مانده
ام و چه بی پناه ٬ چه طاقت فرساست غم غربت و
تحمل درد ی عظیم بی همنفس . اینجا کسی برای
گریه هایم بی تاب نیست هیچکس شریک غمهایم
نیست تنها خودم مانده ام ٬ و در خود ٬ فرو ریختن
هایم ...تنها خودم و در خود گریستن هایم...و ای
کاش بگریم . این فرو خوردن بغض سخت برایم
گران تمام می شود . از درون فرو ریخته ام
این بغض بجا مانده در گلو ...
این بی کسی ها ...وای چه طاقت
فرساست...
این سوی دیوار سخت تاریک است ...و آیا ان
سوی دیوار کسی انتظار مرا می کشد...؟؟؟ آیا
شانه ای...؟ ؟؟ آیا قلبی...؟؟؟آیا
چشمی ...؟؟؟وای چه طاقت فرساست چقدر
سخت است چقدر تلخ است...
در خود فرو ریخته ام دوباره کا بوس دردناک
شبهایم زنده شده . دوباره دردی عظیم بر روزهایم
چنگ انداخته ...چه تلخ است تجربه کردن مرگ
نزدیک ترین آدمهای زندگیت ...نه مرگ فیزیکی٬ که
آن بس قابل تحمل تر است از مرگ آرزوهایت
و مرگ آدمهایی که می پنداشتی...
این سوی دیوار سرد است و خاموش ...
آدمها
سربی و سرد..
اما دریغ دریغ دریغ
من آبادی نمی خواهم خرابم کن خرابم کن
خدایا تا گریزم زین تن خاکی سحابم کن
به نعمت نیستم مایل خدای خانه راخواهم
مرا گر عاشق صادق نمی دانی جوابم کن
ز شرم تنگدستی می گریزم از تهی دستان
مرا ای دست قدرت یا بمیران یا شهابم کن
زندگي بسيار كوتاه است.پس خطر كن و.پاي ميز قمار زندگي بنشين.!چه چيز را از دست ميدهي!؟؟ما با دستاني خالي آمده ايم و با دستاني خالي هم ميرويم.!پس چيزي براي از دست دادن وجود ندارد.
فقط كمي وقت براي بازيگوشي و رقص و پايكوبي ؛ براي زمزمه كردن اوازهايي دل انگيز باقي است.
پس زمان را از دست نده و از لذت بردن از زندگيت غافل نشو.اين زندگي مال توست و تو بايد به اندازه ظرفيت و لياقت خودت از اون لذت ببري. هر وقت از زندگيت احساس رنجش كردي ؛ بدان كه لياقت و
ظرفيت خودت در همين حد بوده.در حدي كه فقط تونستي از اين دنيا بدبختياشو به دست بياري.
می گویند که آب نرم است و سنگ سخت با این همه در نرمی آب چیزی
تسلیم ناپذیر است که سخت ترین سنگ را می فر ساید
و در سختی سنگ چیزی تسلیم پذیرهست که به نرمی آب تن در می دهد
پس سختی را در آب پیدا کن و نرمی را درسنگ.
زندگي را عاشقانه زندگي كن
نه هراسان.
اگر زندگي را عاشقانه زندگي كني
جاودانگي را در لحظه هاي گذرا تجربه خواهي كرد...
اگر زندگي را عاشقانه سپري كني
دلت بستر رودخانه ي تمامي شعرهاي جهان خواهد شد
لطيف خواهي شد
شفيق خواهي بود
آنگاه نه تنها خود سعادتمند خواهي زيست
بلكه وجودت براي ديگران سعادتي خواهد بود.
عشق پرندهايست آزاد و رها
واژه خدا . خدا نيست . وا ژه انسان . انسان نيست
و واژه گل سرخ گل سرخ نيست
گل سرخ بي حضور و اژه ها وجود دارد وقتي حجاب واژه ها كنار مي رود درخت حضور واقعي خويش را اعلام ميدارد وقعيتها مستقل از واژه هاي ما حضور دارند .
تقديم به تو كه بدون هر نام و هر واژه اي برايم حضوري پاك داري.
بالهايم را گشوده و آماده پروازم .........
آيا با من همسفر خواهي شد................
من همسفري ميخواهم همراه
و همراهي ميخواهم راهوار
سفري از عشق تا جاودانگي
سفري از امروز تا هر فرداي نارسيده
سفري از خود تا معبود
و سفري از حضيض تا اوج انسانيت
مرا حسي بيش مپندار
حسي گرم
حسي روان
حسي نمناك.......
تو كه از جنس نور و رود و باراني...
خواهان سفري بامن؟
همسفرم با تو
راهوار همراه استوار...
همسفرم با تو...
به تو ميگويم...
تو كه از جنس نور و رود و باراني
و تو كه حس بودن را
و لبريز شدن را
ميشناسي...
به تو ميگويم....كه تنها بهانه ايي تا لبريز شوم
دفترها را پر
بومها را سرشار
و لحظه ها را رنگ كنم
چرا كه
براي سرودن براي لبريز شدن
براي ديدن و بوئيدن و حس كردن و رفتن
تنها يك بهانه ميخواهم...
آري بودنت بهانه ايست برمن تا...
عشق ما آدميان را واقعي ميسازد بدون عشق ما فقط يك خيال بافي ميمانيم رويايي كه هيچ جوهري در آن نيست. عشق به ما و به من جوهر مي بخشد.عشق به ما مركزيت و انسجام مي بخشد. عشق به ما آزادي اعطا ميكند...
آري عشق تو را براي نيمي از سفر آماده ميسازد عشق نيمه آغازين سفر است و آگاهي نيمه پاياني آن.
و ما در ميانه عشق و آگاهي به خدا ميرسيم....بين دو كرانه عشق و آگاهي رودخانه وجود جريان ميابد.
خداوند فقط يك زبان را مي فهمد:
زبان عشق را.
اگر هستي را كه به او تعلق دارد.
كه خود او هست.
دوست داشته باشي.
آنچه را كه لازم است به او بگويي.
گفته اي.
زبان عشق از هر آيين و شعايري مفهوم تر است.
گوهر دين شعاير نيست بلكه عشق است.
عشقي زنده تپنده و پر شور.خدا ظاهر است و باطن.
ظاهر خدا جهاني است كه مي بينيم.
باطن او روحي است كه در هيچ قالبي نمي گنجد ونام بر نمي دارد.
قلب---- ، سازيست آسماني بايد نحوه نواختن آن را بياموزيم. به ندرت كسي را ميتوان يافت كه چنين هنري داشته باشد.اگر ندانيم چگونه ساز دل را كوك كرده و بنوازيم آنگاه زندگي را به غصه ايي غمبار تبديل ميكنيم.زيرا نغمه هايي كه در دل داريم هرگز مترنم نميشوند و با تو در گور خواهند خفت.
اين تراژديست....تنها تراژدي جدي زندگي آن است كه حقيقت منفجر نشود با همه رنگها و نماها و نغمه هايي كه در سينه داريم به گل ننشيند...
و به ندرت ميتوان كسي را يافت كه زندگي تراژديك نداشته باشد...
عشق الهي به گونه اي است كه اگر معبد وجود شما را براي سكونت برگزيند ديگر اجازه نمي دهد بت ها و خدايان گوناگوني كه هم اكنون بسياري از ان ها در معابد وجود دارند و بر اريكه قدرت نشسته اند بر جاي خود باقي بمانند .وقتي نور الهي ظهور ميكند همه چيز را در بر ميگيرد .او يك چيز است و همه چيز .او فرمانرواي مطلق است.
زندگي بايد جستجو باشد.نه آرزو و نه بلندپروازي براي اين و آن شدن.جستجو براي كشف اينكه "من كي هستم؟".
و شگفت اينكه كساني كه نميدانند كي هستند ؛سعي دارند براي خود كسي شوند.آنها حتي نميدانند كه همين حالا كي هستند و دنبال چه ميگردند ؛ آنوقت ميخواهند در آينده شخصيت والايي براي خود بدست آورند.آنها با وجود خويش بيگانه هستند.اما هدفي براي خودشناسي و "شدن" دارند.
"شدن" بيماري روح است و "بودن" يعني "تو".تو همين الان هستي نه آينده.و كشف بودنت آغاز زندگي است.
آنگاه هر لحظه كشفي جديد در راه است و هر لحظه جشن و شادكامي ..هر لحظه رازي از پشت پرده بيرون مي آيد و عشقي تازه در تو پيدا ميشود كه تا به حال هرگز وجودش را احساس نمي كردي..