تبليغاتX
safare b enteha
یک لحظه آرامش

 

چشماها کورند. انسان بايد به درون دل نظر کند.
                                    بنابراين.چشمها را باور نکن.
                                                                   دل را باور کن.
                                                                      و يادت باشد که از دريچه دل نگاه کني 
                                                                               
              انگاه چيزهاي باور نکردني را خواهي شناخت
                                                          
                 تا کسي ان باور نکردني را نشناسد
                                                                                              هيچ چيز را نشناخته است!!!!
نوشته شده توسط نیایش در ساعت 1:20 | لینک  | 

نگاه کن!

 و زیبایی ها را دریاب!

زیبا اگر که زیباست

همه از برای زیبا کردن درون توست

نوشته شده توسط نیایش در ساعت 1:5 | لینک  | 

THE SHOW MUST GO On

 0oooooh ma  0ooooooh pa

Must the show go on?

0oooh pa take me home

0oooh ma let me go

اووه مامان   اووه بابا

آیا نمایش باید ادامه پیدا کند؟

اووه بابا مرا به خانه ببر

اووه مامان بگذار بروم

There must be some mistake

I didn't mean to let them

Take away my soul.

Am I too old   is it too late?

لابد اشتباهی شده

نمی خواستم بگذارم

روحم را بگیرند

آیا خیلی پیر شده ام؟ آیا خیلی دیر شده؟

0ooooh ma 0oooh pa

Where has the feeling gone?

0oooh  ma 0oooh pa

Will I remember the songs?

The show must go on

اووه مامان  اووه بابا

احساسم کجا رفته؟

اووه مامان اووه بابا

آیا اواز را به یاد خواهم آورد؟

نوشته شده توسط نیایش در ساعت 0:53 | لینک  | 

OUTSIDE THE WALL

All alone or in two,s

The ones who really love you

Walk up and down  outside the wall

some hand in hand

تنها یا دو به دو

آنها که به راستی دوستت دارند

بیرون دیوار قدم می زنند

و برخی دست در دست

And some gatherd together in bands

The bleeding heart and artists

Make their stand.

و برخی گرد آمده در گروه ها یی

قلبهای خون چکان و هنرمندان

بر جای می ایستند.

And when they've given you their all

Some stagger and fall, after all it's not easy

Banging your head against some mad bugger's wall.

Isn't this where

و آنگاه که همه چیزشان را به تو دادند

برخی تلو می خورند و می افتند  هر چه باشد آسان نیست

کوبیدن سرت به یک دیوار دیوانه ی نابکار

آیا اینجا نبود که...!

نوشته شده توسط نیایش در ساعت 1:14 | لینک  | 

One of my turns

Day after day love turns grey

Like the skin of a dying man

Night after night  we pretend it's all right

But I have grown older and

You have grown colder and

Nothing is very much fun any more

روزی پس از روز دیگر   عشق خاکستری می شود

همچون پوست مردی در حال مرگ

شبی پس از شب دیگر وانمود می کنیم همه چیز عادی است

اما من پیر تر شده ام

و تو سرد تر شده ای

و دیگر هیچ چیز خوشی چندانی ندارد

And I can feel one of my turns coming on

I feel cold as a razor blade

Tight as a tourniquet

Dry as a funeral drum

و من می توانم حس کنم که یکی از نوبت هایم می رسد

سرد شده ام مثل لبه ی تیغ

سخت  مثل شریان بند

خشک  مثل طبل تشییع جنازه

Run to the bedroom

In the suitcase on the left

You'll find my favorite axe

Don't look so frightened

This is just a passing phase

One of my bad days

بدو به اتاق خواب

در چمدان سمت چپ

تبر محبوبم را پیدا می کنی

وحشت نکن

این فقط یک حالت گذراست

یکی از روزهای بد من است

Would you like to watch T.V

Or get between the sheets?

Or contemplate the silent freeway?

Would you like something to eat?

Would you like to learn to fly?

نوشته شده توسط نیایش در ساعت 15:5 | لینک  | 

If ever you need me, I hope you let me know

هر آينه نيازمندم بودي , اي کاش که بگويي



No one ever said life would be easy,

کسي نگفته است که زندگي کار ساده ايست



And it seems so unfair sometimes.

گاهي بسيار سخت و ناخوشايند مينمايد



Yet life's ups and downs

اما با تمام فراز و فرودهايش, زندگي



Make us better and stronger,

از ما انساني بهتر و نيرومند تر ميسازد



Even though we may not realize it at the moment.

حتي اگر در لحظه حقيقت آن را درنيابيم



Remember

به ياد آر ...



When you hurt, let the pain out.

که در آزردگي, رنج از خود دور کني.



When you're sad, let the tears flow.

در دلتنگي, بگذاري اشکهايت جاري شوند.



When you're angry, release it.

در خشم ,خود را رها سازي.



When frustration sets in, work it out.

در ناکامي به خود چيره شوي.



Help yourself as much as you can.

تا ميتواني يار خود باش



You can be your own best friend.

ميتواني بهترين دوست خود باشي



But when you need to share your confusion, let me know.

اما به هنگام آشفتگي مرا خبر کن



I try to know when to be there,

ميکوشم, بدانم چه وقت بايد در کنارت باشم .



But I can't always, unless you let me know.

اما گاه ممکن نيست, پس خبرم کن.



Love is the greatest gift we can give to one another

عشق بالاترين هديه است که ميتوانيم به يکديگر بدهيم.



And giving is one of the greatest joys life bestows upon us

و ايثار يکي از بزرگترين لذتهايي است که به ما ارزاني شده .



I'm here to give to you, whenever and for always.

من اينجايم هر زمان و هميشه, تا هرآنچه دارم به تو هديه کنم


نوشته شده توسط نیایش در ساعت 23:55 | لینک  | 

هرصبح در افريقا که غزالهاازخواب بيدار مي شوندمي دانند که بايدتندتر از
 
                             تندترين شيرهابدوند.هرصبح که شيرهاازخواب بيدار مي شوندميدانندکه
 
بايدتندتر ازتندترين غزالها بدوند.مهم نيست که شما شير هستيد يا غزال!
 
                                           مهم اين است که بدانيد هر صبح که خورشيد برمي ايد :بايد بهتر دويد
نوشته شده توسط نیایش در ساعت 23:52 | لینک  | 

خیلی وقتا رفتن به سر قبر مردگان آدمو از همه وابستگیهای دنیاییش جدا میکنه آدمو می بره به دنیایی دیگه ، می بره به فکرای بلند، آدم احساس میکنه خودشه و روحش ، مادیات میره کنار و اندیشه ها و احساسات همه چیزه آدم میشه وقتی شعرهای قشنگ و پر احساسی رو که روی هر یک از قبر ها نوشته شده بود می خوندم و واقعا معنی قشنگ اونارو تجسم و تصور می کردم حالم به کلی عوض شد. آدما خیلی وقتا معنی خیلی جملات و کلمات رو تو حالتهای خاص متفاوت احساس میکنن .تو هوای ابری و خنک اون لحظه زیر درختای کاج بلند تو فضایی ساکت و خلوت جایی که همه آدمای اونجا فقط روح دارن آدم احساس آرامش میکنه احساس عمیق بودن احساس عظمت .واقعا شعرهای قشنگی رو خوندم که همه گلچین شده بودند همه بوی محبت و احساس می دادن کاشکی همین احساسات موقع زنده بودن اونا هم بوده باشه و برای بقیه هم باشه .آدم نمی دونه خیلی وقتا رفتن به این جور جاها که به نظرش خیلی هم خوشایند نمیاد چقدر می تونه روح آدمو شاد کنه خستگیها و دلتنگیهای روحشو خالی کنه و به آدم آرامش بده .دلم می خواست کاغذ و قلم داشتم و شعرهای قشنگی رو که هر کدوم یاد آور یه خاطره یا یه احساس قشنگ از یه آدمیه که یه روزی خوبی کرده و الان رفته رو یادداشت می کردم حیف که نشد اما یکی از اونا رو که روی قبر یه دختر دانشجوی 26 ساله نوشته شده بود رو حفظ کردم که خیلی به نظرم لطیف بود :

 

من به همراه نسیم یک صبح به سبک بالی یک چلچله خواهم کوچید                                        به دیاری که در آنجا سخن از فاصله نیست صحبت از نزدیکیست ....

 

۷/۱/۸۶  مامان بزرگم دار فانی رو وداع گفت.برای شادی روح همه عزیزان از دست رفته فاتحه قرائت کنیم.امیدوارم سایه همه پدرو مادرها بالا سر فرزندانشون باشه...

 

نوشته شده توسط نیایش در ساعت 0:20 | لینک  | 

 

خوشبختی کیفیت ذهنی است که اندیشه از آن لذت می برد  "ماکسول مالتز"

 

هر واقعه ای در آغاز بصورت رویا است  "کارل سندبرگ"

 

حرف زدن نوعی نیاز است اما گوش کردن بزرگترین هنر

 

روز را خورشید می سازد روزگارش را ما  "پرمودابترا"

 

خوشبختی از آن کسی است که در پی خوشبختی دیگران است  "زرتشت"

 

ناکامیها بهترین مربیان ما در راه پیروزی و پیشرفت هستند "بیکن"

 

اتلاف وقت گرانبها ترین خرج هاست "بالزاک"

 

اگر ندانید به کجا می روید چگونه توقع دارید به آنجا برسید "باسیل اس والش"

 

بزرگترین رمز موفقیت این است که رمزی در کا رنیست "کلمنت استون"

 

شما همانی هستید که فکر می کنید "کلمنت استون"

نوشته شده توسط نیایش در ساعت 0:10 | لینک  | 

از خدا خواستم تا دردهایم را التیام بخشد. خداوند پاسخ گفت : مخلوق خوب من ! هر دردی را درمانی است و این تو هستی که باید درمان دردهایت را بجویی . از خدا خواستم تا به من صبر عنایت کند. خداوند پاسخ گفت : بنده قدرتمندمن ! صبر حاصل سختی است عطاشدنی نیست بلکه آموختنی است. از خدا خواستم تا مرا شادی و شعف بخشد. خداوند پاسخ گفت : نازنینم ! من به تو موهبتهای بسیار بخشیدم شاد بودن با خود توست. از خدا خواستم تا رنجم را کاستی دهد. خداوند پاسخ گفت : مخلوق صبورم بهای رنج تو دوری از دنیا و نزدیکی به من است. از خدا خواستم تا روحم را شکوفا سازد. خداوند پاسخ گفت : پرورش روح تو با تو اما آراستن آن با من. از خدا خواستم تا از لذایذ دنیا سرشارم سازد. خداوند در پاسخ گفت : من به تو زندگی بخشیدم بهره مندی از آن با تو. از خدا خواستم تا راه عشق ورزیدن را به من بیاموزد. خداوند پاسخ گفت : اشرف مخلوقات من بالاخره دریافتی که چه از من بخواهی. به خاطر داشته باش که در مسیر عشق ورزیدن به من به مقصد دوست داشتن دیگران خواهی رسید.

پروردگارا به من آرامشی ده تا بپذیرم آن چه را که نمی توانم تغییر دهم.شجاعت ده تا تغییر دهم آن چه را که می توانم و بینشی ده تا تفاوت اين دو را بدانم. ادراک ده تا متوقع نباشم که دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند.

نوشته شده توسط نیایش در ساعت 15:40 | لینک  | 

چقدر به آرامش و تنهايی احتياج دارم

به سکوت و خلا

به زندگی بی قيد و شرط و آزاد

 در لحظه زندگی کردن

اما ............

چطور ميشه از اين قيدوبند رها را شد ؟!!!!

نوشته شده توسط نیایش در ساعت 15:38 | لینک  | 

«بگذار عادت ها خودشان از سرت بيفتند؛ تو آنها را کنار نگذار. بگذار فعاليت خود به خود محو شود؛ تو به زور آن را محو نکن- زيرا همان تلاش تو برای محو اجباری آن، خودش فعاليتی است به شکلی ديگر. مراقب باش، حواس را جمع کن، گوش به زنگ باش تا شاهد پديده معجزه آسايی باشی: وقتی چيزی خودش، به ميل و رضای خودش کنار رفت، از خود هيچ ردپايی برجای نخواهد گذاشت. اگر به زور آن را کنار بگذاري، ردپای آن باقی می ماند يک زخم، يک جوشگاه.»

نوشته شده توسط نیایش در ساعت 14:19 | لینک  | 

 

می آیی ،
با زنبق های بنفش و سفید ، سوسن و سنبل ؛
ماهی های قرمز تنگ بلور ،
در آغوشت ...
می آیی ،
با نگاهی گرم و سبز ، ...
می آیی ،
با یک دنیا آرزو و عشق و امید به آینده ...
می آیی ،
و دوباره بهار آغاز می شود و سرمای سخت ، کوله بارش را می بندد ؛
تا سالی شاد ، بیافرینی.

*** روز نو و سال نو ، مبارک ***

سال نو مبارک

سلام به تمام دوستان عزيزم

امروز آخرين روز سال 85 هست اين سال را با همه ي خوبي ها و بدي هاش پشت سر مي گذاريم تمام بديها و كينه ها و هرچه كه دل را آزرده مي كند در سال 85 خواهيم گذاشت و بادلي صاف سال 86 را شروع مي كنيم و مي دانيم كه سالي خوب و پر نور خواهيم داشت


بهار داره با گل به دیدن ما میاد . ما هم با گل به دیدن عزیزانمون بریم . برای همتون سالی پر از شادی و سربلندی رو در پناه خداوند متعال آرزو دارم و آرزو میکنم به همه آرزوهاتون برسید

راستی نکنه توی خونه تکونی دلتون منو بیرون بندازید !

نوشته شده توسط نیایش در ساعت 3:0 | لینک  |