تبليغاتX
safare b enteha
یک لحظه آرامش



اگر من می توانستم روزهای از دست رفته گذشته را داشته باشم
  
آيا آنها را برای برگشت به مسير درست استفاده می کردم؟
  
از سوختن و فنا شدن آنها جلوگيری می کردم
             
يا به آينده می نگريستم , اما آيا بر سر دو راهی می ماندم؟

                                                                                   
آيا توانايی داشتم؟
                                     
تا بدانم چگونه ادامه دهم؟
 
آيا می توانم آنرا در کنارم بيابم؟
        
تا چه اندازه؟ آيا نبايد بدانم؟

                
آيا می توانم  روزهای از دست رفته گذشته را داشته باشم
  
آيا آنها را برای برگشت به مسير درست استفاده می کردم؟

  
درست زندگی می کنی يا فقط آنرا سپری می کنی؟
  !                                      
درست زندگی می کنی يا فقط آنرا سپری می کنی؟
شيوه زيستن من نوع مرگم را تعيين می کند
  
شيوه زيستن من نوع مرگم را تعيين می کند
جستجو کردن و همواره جستجو کردن
  
اين جستجو همينطور ادامه دارد , اين جستجو همينطور ادامه دارد    

  
جستجو کردن و همواره جستجو کردن
  
اين جستجو همينطور ادامه دارد    

  
عصبی و خشمگين   تيک تيک تيک تيک تيک تيک تاک
           
عصبی و خشمگين   تيک تيک تيک تيک تيک تيک تاک

                 
ب ايد هميشه از فرسودن و فنا شدن بترسم
          
يک جريان بی پايان از ترس و هراس که بايد بسازم
                           
حرکت آبی که تماما مملو از نگرانی و دلواپسی است
  
اين تيک تاک عصبی کننده خبر از شتاب و دستپاچگی می دهد

    
آيا توانايی داشتم؟
تا بدانم چگونه ادامه دهم؟
آيا می توانم آنرا در کنارم بيابم؟
   
تا چه اندازه؟ آيا نبايد بدانم؟

هميشه ترسيدن از فرسودن و فنا شدن
  
يک جريان بی پايان از ترس و هراس که بايد بسازم

  
درست زندگی می کنی يا فقط آنرا سپری می کنی؟
  
درست زندگی می کنی يا فقط آنرا سپری می کنی؟

  
شيوه زيستن من نوع مرگم را تعيين می کند
  
شيوه زيستن من نوع مرگم را تعيين می کند

جستجو کردن و همواره جستجو کردن
  
اين جستجو همينطور ادامه دارد , اين جستجو همينطور ادامه دارد
  
جستجو کردن و همواره جستجو کردن
     
اين جستجو همينطور ادامه دارد , اين جستجو همينطور ادامه دارد

عصبی و خشمگين   تيک تيک تيک تيک تيک تيک تاک
عصبی و خشمگين   تيک تيک تيک تيک تيک تيک تاک

  
آيا توانايی داشتم؟
  
تا بدانم چگونه ادامه دهم؟
آيا می توانم آنرا در کنارم بيابم؟
  
تا چه اندازه؟ آيا نبايد بدانم؟
  
داشتم؟
  
تا بدانم چگونه ادامه دهم؟
  
آيا می توانم آنرا در کنارم بيابم؟
  
تا چه اندازه؟ آيا نبايد بدانم؟

زيستن من  ,   تولد درد است
همراه با مرگم  ,   زندگی درد است
همينطور در حال گذشتن است  ,   مرگ درد است
به سمت ديگر می راند ,  همه به يک اندازه دردمند هستند   

 
زيستن من  ,   تولد درد است
همراه با مرگم  ,   زندگی درد است
  
همينطور در حال گذشتن است  ,   مرگ درد است
  
به سمت ديگر می راند ,  همه به يک اندازه دردمند هستند

جستجو کردن و همواره جستجو کردن
اين جستجو همينطور ادامه دارد , تا ابد
جستجو کردن و همواره جستجو کردن
اين جستجو همينطور ادامه دارد , تا ابد

عصبی و خشمگين   تيک تيک تيک تيک تيک تيک تاک
عصبی و خشمگين   تيک تيک تيک تيک تيک تيک تاک  

 

 

نوشته شده توسط نیایش در ساعت 15:55 | لینک  | 

 

در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو می کنم

خدا پرسید :پس میخواهی با من گفت وگوکنی؟

من گفتم:اگر وقت دارید

خدا خندید:وقت من بی نهایت است ...

درذهنت چیست که می خواهی از من بپرسی؟

پرسیدم:چه چیزبشرشما را سخت متعجب می سازد؟

خدا پاسخ داد:کودکی شان!

اینکه آنها ازکودکی شان خسته می شوند

عجله دارند که بزرگ شوند

وبعد دوباره پس از مدتی آرزو می کنند که کودک باشند

اینکه آنها سلامتی خود را از دست می هند تا پول بدست آورند

و بعد پولشان را از دست می دهند

تا دوباره سلامتی خود را بدست آورند

اینکه با اضطراب به آینده می نگرند

و حال را فراموش می کنند

و بنابراین نه در حال زندگی می کنند نه در آینده

اینکه آنها به گونه ای زندگی می کنند

که گویی هرگز نمی میرند

و به گونه ای می میرند

که گویی هرگز زندگی نکرده اند

دستهای خدا دستانم را گرفت...

برای مدتی سکوت کردم ودوباره پرسیدم :

به عنوان یک پدرمی خواهی کدامیک

از درس های زندگی را فرزندانت بیاموزند؟

اوگفت : که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد

همه کاری که آنها می توانند بکنند

این است که اجازه دهند که خودشان دوست داشته باشند

بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند

بیاموزند که فقط چند ثانیه طول میکشد

تا زخم های عمیق در قلب آنان که دوستشان داریم ، ایجاد کنیم

اما سالها طول می کشد تا آن زخم ها را التیام ببخشیم

بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد

کسی است  که به کمترین ها نیاز دارد

بیاموزد که آدم هایی هستند که آنها را دوست دارند

فقط نمی دانند که چگونه احساسشان را نشان دهند

بیاموزند که دونفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند

و آن را متفاوت ببینند

بیاموزند که کافی نیست فقط آنها دیگران را ببخشند

بلکه آنها باید خود را نیز ببخشند

من باخضوع گفتم از شما به خاطر این گفت و گو متشکرم

آیا چیز دیگری هست که دوست دارید فرزندانتان بدانند !؟

 

خداوند لبخند زد وگفت:فقط این که بدانند  من آینجا هستم

 

هميشه  

نوشته شده توسط نیایش در ساعت 17:7 | لینک  | 

دريافتهايي از تعاليم حق

تا به حال شده در برابر سوال یک کودک خلع سلاح شوید و دستها را به نشانه تسلیم در برابر حقیقت جاری شده از زبان کودک بالا برده باشید؟ بعضی از سوالات کودکان از جنس بالایی است از جنس آسمان و از جایی که تقریباً به تازگی از آنجا به این سفر خاکی آمده­اند. در بعضی مقاطع به نظر می­رسد که هشدار دهنده و بشارت دهنده­ای بزرگ با هنرمندی ماهرانه­ای که از او می­شناسیم خود را در حجاب سوال پنهان کرده و یا بهتراست بگویم در قالب سوال آشکار می نماید. به این سوال توجه کنید: « مامان، بابا، خدا تلفن داره؟ شماره­اش چنده؟ » در جواب به ظاهر پاسخی عجولانه برای تغییر فضایی که به نظر بعضی­ها کفرآمیز می­آید اما در باطن بیدار شدن آرزویی نهفته در اعماق روح که راستی اگر خداوند تلفن داشت !!! بیایید به دور از همه محدودیت­هایی که که با برداشت­های اشتباهمان در ارتباط با خداوند برای خود قائل شده­ایم ببینیم شیوه برقراری ارتباط با خداوند زنده چگونه است ارتباطی که به صراحت همین سوال باشد. سوالی کودکانه که به خواست درونی ما بسیارنزدیک است. به راستی کسی هست که نخواهد شماره تلفنی از خداوند داشته باشد؟

آیا خداوند مقتدر که نتایج ارتباط نزدیک و پویای بندگانش را با خود می­داند و برای نجات انسان خاکی از اسارت این خاک دامنگیر، ارتباط با حضور مقدسش را نسخه رهایی معرفی نموده، بهترین وسیله ارتباط را برای انسان مهیا نکرده است؟ اهمیت ارتباط افراد بشر با یکدیگر نسبت به برقراری ارتباط با آن یگانه بی­نیاز چقدر است که از عالم بالا مجوز اختراع تلفن به انسان صادر شده باشد اما امکان چنین ارتباط نزدیک و سریعی با او وجود نداشته باشد؟  حیات روحی انسان وابسته به این ارتباط است و مطمئن باشید شیوه­های بسیار عملی در دسترس و سریعی برای برقراری ارتباط با خداوند زنده وجود دارد در این راستا در ردیابی شیوه­های ارتباط دو جانبه وزنده با خداوند درتعالیم مختلف ادیان و مذاهب گوناگون به هر قبیله و قوم و نژادی که سر بزنیم می­بینیم که در جستجوی معبود در میان آنان مورد مشترکی وجود دارد که شیوه­های مختلف فراخوانی و دعوت حضورمتعال اوست و جالب است که یکی از معمول­ترین این فراخوانی­ها خواندن نام مقدس خداوند به الفاظ مختلف می­باشد ممکن است با مناظر به ظاهر بسیار متفاوتی مواجه شویم مثلاً  نشستن یک یوگی در غار تنهایی خود و بیان اسماء مقدس ، یا رقص یک سرخپوست به دور آتش و خواندن نام روح هستی ، شاید هم نظاره­گر نواختن طبل و فراخوانی حضور الهی در قبایل بومی باشیم و یا شیوه­های عرفانی و راه و رسم خواندن خداوند در شریعت­های بزرگ الهی را ببینیم  به هر حال هر کس خداوند و حضورش را می­خواهد باید ابتدا او را فرا بخواند. بنابر این نخستین قدم در مسیر ارتباط با خداوند ذکر نام مقدس اوست یادآوری می­کنم که به دنبال شماره تلفن خداوند هستیم. با این دیدگاه از زمان خلقت حضرت آدم شماره­هایی از جنس کلمه از جنس نور برای تماس مستقیم و پویا با خداوند به انسان الهام شده است. درست آنجا که اسماء به آدم  القا شد.

چرا بعضی­ها با خواندن خداوند بلافاصله ارتباطشان برقرار می­شود و از میوه­های ارتباط برخوردار می­گردند اما بعضی­ها گویی همیشه شماره­ای اشتباه را می­گیرند.  فکر می­کنید آنجا که خداوند فرمود ادعونی استجب لکم نعوذ بالله میان بندگان خود تبعیضی قایل شد؟

خداوند در این بشارت همه انسانها را شریک ساخته است. ببینیم مشکل کجاست و شماره گیری ما چه اشکالی دارد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

   

 

نوشته شده توسط نیایش در ساعت 10:25 | لینک  | 

 
 
روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو نوشته شده بود: من کور هستم لطفا کمک کنید. روزنامه نگارخلاقی از کنار او می گذشت، نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.
عصر آنروز، روز نامه نگار به آن محل برگشت، و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدم های او، خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته، بگوید که بر روی آن چه نوشته است؟
روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می شد:
امروز بهار است، ولی من نمی توانم آنرا ببینم !!!!!
نوشته شده توسط نیایش در ساعت 17:0 | لینک  | 


Life it seems will fade away
زندگي انگار کمرنگتر و کمرنگتر ميشود
Drifting further every day
هر روز بيشتر دستخوش پيشامد ميشود
Getting lost within myself
از درون گم گشته ام و سر گردان
Nothing matters no one else
ديگر هيچ چيز و هيچ کس اهميتي ندارد
I have lost the will to live
اراده زيستن را گم كرده ام
Simply nothing more to give
حقيقتآ چيزي براي بخشيدن ندارم
There is nothing more for me
هيچ چيز ديگري برايم باقي نمانده
Need the end to set me free
باشد که مرگ بگشايد بند را از دست و پاي من

Things not what they used to be
ديگر مانند گذشته ها نيستند
Missing one inside of me
در درونم احساس كمبود كسي را ميكنم
Deathly loss this can't be real
گمگشتگي مرگبار، اين نميتواند واقعي باشد
Can't stand this hell i feel
انگار توان درک اين جهنم را ندارم
Emptiness is filling me To the point of agony
رسيده ام تا سر حد درد و رنجي توان فرسا
Growing darkness taking dawn
تاريك شدن نيازمند پيروزي بر سپيده دم است
I was me, but now he's gone
روزگاري خود بودم، اما اينك او رفته است


No one but me can save myself, but it's too late
هيچ کس جز خودم نميتواند ناجي ام باشد ولي ديگر دير شده
Now I can't think, think why I should even try
ديگر توان انديشه نيست انديشيدن به اينکه چرا حتي بايد سعي مي کردم كه زنده بمانم

Yesterday seems as though it never existed
گذشته آنگونه به نظر ميرسد كه انگار اصلآ وجود نداشته
Death greets me warm, now I will just say goodbye
مرگ به گرمي به استقبالم مي آيد اينک تنها ميگويم بدرود


 

نوشته شده توسط نیایش در ساعت 12:37 | لینک  | 

زندگي تفسير سه کلمه است : خنديدن .... بخشيدن .... و فراموش کردن ....  پس.... بخند .... ببخش .... و فراموش کن

نوشته شده توسط نیایش در ساعت 18:9 | لینک  | 

 

آیا دقت کرده اید که افراد به دلایل مختلف گریه می کنند.به هرحال گریه ممکن است از روی عجز و ناتوانی باشد یا برای فرد مفید و سازنده.وقتی گریه ای که می گویم مفید است به سراغ آدم می آید انگار حرفهای زیادی برای گفتن دارد.انگار لطف خداوند به بنده اش است که بوسیله گریه می خواهد دری به سوی ناشناخته برای او باز کند.پس گریه موهبتی است الهی به انسانهایی که حساسیت خود را به حقیقت حفظ می کنند.


نوشته شده توسط نیایش در ساعت 17:31 | لینک  | 




سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت

بادت اندر شهرياري برقرار و بر دوام

سال خرم، فال نيكو، مال وافر، حال خوش

اصل ثابت، نسل باقي، تخت عالي، بخت رام

******** سال نو مبارك ********

 



نوروز شعر بي غلطي است که پايان روياهاي ناتمام را تفسير مي کند.

پيام نوروز اين است.دوست داشته باشيد و زندگي کنيد.زمان هميشه از ان شما نيست.

کارگرداني است نوروز که مي گويد نور ..صدا...حرکت و من براي به دست اوردنت همه نقشهاي عالم را بازي مي کنم.


زندگي وزن نگاهي است که در خاطر ما مي ماند.نوروز جشن نکوداشت نگاه تو ست پس نوروز بر تو فرخنده باد.


اگر چه يادمان مي رود که عشق تنها دليل زندگي است اما خدا را شکر که نوروز هر سال اين فکر را به يادمان مي اورد.پس نوروزت مبارک که سالت را سرشار از عشق کند

باران عشق هميشه مي بارد اما در نوروز قطره هاي باران طلايي رنگند.از خدا مي خواهم که هميشه زير اين باران خيس شوي.
 

اگر در نوروز کسي برات اس ام اس خالي فرستاد ناراحت نشو بدون انقدر دوستت داره نمي دونه چي بگه.

از نوروز مي اموزيم که هيچ وقت کسي را نا اميد نکنيم شايد اميد تنها دارايي اش باشد.نوروزتان مبارک باد
 
مهربان من.


جشن است که نوروز به پا خاسته است.شادي و سعادت جهان ان تو باد.از هر دو جهان فقط تو را مي خواهم.


نوروز پاسداشت عشقهاي کوچکي است که زنده مانده اند و روز تعظيم در برابر عشق هاي بزرگي که عظمت را کوچک مي دانند.پس به تو در نوروز سلام مي کنم که بزرگترين عشق اين کوچکي.



نوروز ايين رفاقت را نگاهباني مي کند که باور کنيم قلبهامان جاي حضور دوستانمان هستند.


نوروز يعني هيچ زمستاني ماندني نيست اگر چه کوتاهترين شبش يلدا باشد

درشکفتن جشن نوروز برايت در همه ي سال سر سبزي جاودان وشادي ،انديشه اي پويا و ازادي و برخورداري از همه نعمتهاي خدادادي ارزومندم

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط نیایش در ساعت 1:53 | لینک  | 

 

فقط و فقط برای لحظاتی کوچک اما عمیق

تقدیم به همه نازنینها

پرواز کن

در یک لحظه
همه چیز می تونه عوض بشه


باد را، رو شونه هات احساس کن


برای یک لحظه
تمام دنیا میتونه وایسته

دیروز رو فراموش کن
میتونی صداش رو بشنوی؟

میتونی اونو در خودت حس کنی؟
میتونی به چیزی که میخوای اعتماد کنی؟

و تصاحبش کنی

پرواز کن

یک جلوه ی دیگه از خودت نشون بده

این کار نیاز به مخفی کردن داره ؟

میتونی بدرخشی
در باره ی دلایل فکر نکن , فراموششون کن
که , چرا نمیتونی زندگی کنی و دوباره شروعش کنی

چون این وقت توهه { زندگی توهه }

وقتی برای پرواز

تمام نگرانی هات رو اگر در لحظه ای ولشون کنی
رویایی که دنبالش بودی پیدا میکنی چیزی پیدا میکنی

وقتی تو ذهنت اونجا چیزی نمونه و  در دنیا احساس پوچی کنی

میتونی صداش رو بشنوی؟
میتونی اونو در خودت حس کنی؟

میتونی به چیزی که میخوای اعتماد کنی؟

و تصاحبش کنی


و وقتی که شکست میخوری

و احساس تنهایی میکنی

فقط میخوای یه جایی بری
به خودت اعتماد کن
و کم نیار
تو میدونی بهتری
نسبت به هر کس

پرواز کن
یک جلوه ی دیگه از خودت نشون بده

این کار نیاز به مخفی کردن داره ؟

میتونی بدرخشی

در باره ی دلایل فکر نکن , فراموششون کن
که , چرا نمتونی زندگی کنی

و دوباره شروعش کنی
چون این وقت توهه { زندگی توهه }
وقتی برای پرواز

 

 

نوشته شده توسط نیایش در ساعت 18:17 | لینک  | 

 

بیدار میشوم و میبینم که همه چیز خوب و رو به راه است
برای اولین بار در زندگیم و حالااین فوق العاده است
سرعتم را کم میکنم و به اطرافم مینگرم.بسیار مبهوت و متحیر هستم
به چیزهای کوچکی فکر میکنم که زندگی را مهم و فوق العاده میکنند
نمیخواهم هیچ چیز آنرا تغییر دهم
این بهترین احساس است
این معصومیت تابان و درخشان است.امیدورام باقی بماند
این لحظه کامل و بی نقص است.لطفا جایی نرو.حالا به تو نیاز دارم
آنرا نگه خواهم داشت.اجازه نخواهم داد که از تو بگذرد
مکان بسیار امنی پیدا کرده ام.نه حتی یک قطره اشک
برای اولین بار در زندگیم و اکنون بسیار واضح است
وابستگی مرا احساس کن.من در اینجا بسیار خوشبختم
این بسیار قوی است و اکنون به خود اجازه خواهم داد که صادق باشم
 حتی یک چیز رادر آن تغییر نخواهم داد
این بهترین احساس است
این معصومیت تابان و درخشان است.امیدورام باقی بماند
این لحظه کامل و بی نقص است.لطفا جایی نرو.حالا به تو نیاز دارم
آنرا نگه خواهم داشت.اجازه نخواهم داد که از تو بگذرد
حالت بسیار خوبی است که تو فکر میکنی در حال دیدن رویا هستی
درون احساساتت خوشبختی و سعادت است
این خیلی زیباست که تو را به گریه وامیدارد
حالت بسیار خوبی است که تو فکر میکنی در حال دیدن رویا هستی
درون احساساتت خوشبختی و سعادت است
این خیلی زیباست که تو را به گریه وامیدارد
این معصومیت تابان و درخشان است.اینکه میخواهی گریه کنی
این معصومیت درخشان است لطفا نرو.حالا به تو نیاز دارم
آنرا نگه خواهم داشت.اجازه نخواهم داد که از تو بگذرد
این معصومیت تابان و درخشان است.امیدورام باقی بماند
این معصومیت درخشان است لطفا نرو.حالا به تو نیاز دارم
آنرا نگه خواهم داشت.اجازه نخواهم داد که از تو بگذرد

 

 

نوشته شده توسط نیایش در ساعت 1:19 | لینک  |